سفارش تبلیغ
صبا
لوگوی وبلاگ
 

صفحات اختصاصی
 
قرآن ، نماز
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :9
بازدید دیروز :11
کل بازدید :24868
تعداد کل یاداشته ها : 155
97/2/5
11:23 ص

 

گردیده همزمان ز عنایات کردگار
امسال در نظام طبیعت دو نوبهار

نوروز و شادمانی جشن شکوفه ها
ماه رجب که رحمت رحمان چو آبشار

تدبیر سال نو که بوَد نقشه ی مسیر
ترسیم کرد رهبرمان با چنین شعار

در راستای رشد و شکوفایی وطن
تولید داخلی است کلید و اساس کار

وابستگی سفارش بیگانگان بود
دستان اجنبی ببُر از مرز این دیار

خواهی اگر که نقشه دشمن شود برآب
در راه با تعصب و غیرت قدم گذار

ای هموطن ز صنعت و کالای کشورت
بنمای با حمایت پیوسته افتخار

بهتر بساز و ساخت ایران خود بخر
دست نیاز سوی درِ این و آن مدار
++++++++
پیام امامم در این سال نو
که عید چهل فجر نورانی است

برای شکوفایی اقتصاد
 « حمایت ز کالای ایرانی » است.


  
  

 

اولین سرود سال 1397

که در تبعیت از تدابیر و رهنمودهای مقام معظم رهبری

بعنوان « سال حمایت از کالای ایرانی»

سروده شده و تقدیم میگردد  .

نوروز شد ، تجدید بیعت با ولایت کن.
فرمان مولا را چنان قرآن تلاوت کن.

رهتوشه امسال، این پیغام نورانی است.
« ایرانی ! از کالای ایرانی حمایت کن »

بیگانه میخواهد تو را وابسته تر سازد.
با غیرت مردانه ات برخیز و همت کن.

شد نهضت اسلامی ایران چهل ساله
با قوت و کارآمدی تحکیم قدرت کن.

مام وطن، ناموس هر شوریده ایرانی است
از مام میهن با تلاش خود حراست کن.

آنرا که خون پاک ایرانی به رگ باشد
دارد تعصب، هموطن اتمام حجت کن.

تا اقتصاد کشور قرآن شود پویا
کالای ایرانی بخر ، تولیدعزت کن.

کارجهادی از شهیدان باید آموزیم
با این حمایت همنوایی با شهادت کن.

با قطع دست دشمنان از اقتصاد، امروز
همچون شهیدان، جان فدای آرمانت کن.

بشکن طلسم پیر استعمار ، با قدرت
ایران و آیین سرفراز از این رشادت کن.

مصرف کننده، جبهه ی تولید، هرسنگر !
ای دولت و ملت ، در این مسجد عبادت کن.



  
  

پیام امامم در این سال نو

که عید چهل فجر نورانی است

 

برای شکوفایی اقتصاد

حمایت ز کالای ایرانی است

 

حمایت ز کالای ایرانی است

حمایت ز کالای ایرانی است

حمایت ز کالای ایرانی است

حمایت ز کالای ایرانی است  


  
  


! !!!!!!!!!!!!!!!

آقای میم الف ! قدِ کوته ، دهن گشاد * با آن زبان تلخ زبانت بریده باد !

حیف از ریاستی که نداری لیاقتش  *  چون فاضلاب هم که بود از سرت زیاد

 شان نظام و هر سه قوا را تو بی ادب  *  با یک لگد به شیر خود آخر دهی به باد

 اسفندیار برده چنان هوش از سرت  *  رستم که هیچ ! ایزد خود برده ای ز یاد

 ای کاش گرمسار نمی زاد چون تو را  *نسل پدر که همچو تو آرد عقیم باد

 ماموت بوده یی تو ، نه محمو د  ای کلک  *  تغییر نام ، داده چه تغییر در نژاد؟!  

 هرچند گشته یی تو به طاهر شبیه خلق  *اما چنانچه بوده همانت بود نهاد 

بس کن دگر دروغ و رها کن فریب را  *  بالله بود حقیقت و حق مبدء و معاد 

 دانم به مشفقان ندهی گوش بسته را  *  اما رسد جدا ز ولایت به ارتداد 

 با آن تلاش و سابقه حیف است زحمت ات  *  ابلیس وش فدا شود از کبر و از عناد

در این فضای تار سیاسی مع الاسف  *  این است آنچه دیده ام از عمق رویداد

 « م ش ا ی ی » است سامری فتنه ی جدید  *  گوساله نیز نیست مگر « ا ح م د ی ن ژ ا د »  

 هارون اگر ز تفرقه پرهیز می کند  *  تا «لامساس» نیست دگر مهلتی زیاد 

 در هم شکسته طعمه ی امواج می شوی *  جز نام بد دگر نرود از تو هیچ یاد

 جریان انحراف نگردند رستگار  *  بیراهه منتهی به سقوط است و بر فساد 

گیرم که چند روز نشینی به پشت زین  *  این زین به پشت آیدت از لغزش جواد 

 کردی گر اعتماد کسان را به خویش جلب  *  وای آن زمان که از تو شود سلب اعتماد

 جانا گر انتقاد پذیری برنده ای  *  بازنده است هر که گریزد ز انتقاد

زمستان 1391.

***************************************************************

 بیا  ای بهار دل انگیز من

شکوفا ترین باغ گلریز من


به وصل تو عید ست فصل بهار

چمن بی تو پاییز سرد است و تار


بیا تا جهان با تو زیبا شود

شکفتن  کنار تو معنا شود


من از هر بهاری نگویم سخن

که نبود سزاوار مام وطن


بهاری که من می سرایم نکو ست

نه از جنس اسفند و یاران اوست!


بهار حقیقی بیاید اگر

نماند ز اسفند نام و اثر


بهاری که باشد « ربیع الانام»

بشیر ش کسی نیست غیر از امام


امامی که رهپوی روح خدا ست

ز بعد خمینی به ما مقتدا ست


بسیجی امامی که یک ربع قرن

به یک دست، بشکسته بت های قرن


ابو مصطفی، مرتضی را شبیه

امین امام آن ولیّ فقیه


علی نام او ،خامنی نسبت اش

ز ایران  فرا سنگر نهضت اش


نه تنها به هر سوی ایران من

که دارد جهانی ز رزمش سخن


امام همه مومنان تا ظهور

الهی بیفزا شکوهش چو نور


بلی بی حضورش نیابی بهار

بجو  از سر انگشت او کوی یار


هر آن کس رهش از ولایت جدا ست

بلاشک  بمهدی قسم در خطا ست


چپ و راست در فتنه افتد به چاه

نه شرقی، نه غربی بود شاهراه


بهار تو جعلی است، اسفندیار!

مرا ، با بهار دروغین چکار ؟


ز اسفند و از یار اسفندیار

بسی خسته ام پس کجایی بهار ؟


خدا را ، تو مشکات نور خدا

بیا تا شود عید بر پا ، بیا


بیا ای گل نرگس فاطمه «س»

خزان را بده تا ابد خاتمه

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+

زمستان 1391


 


  
  

 

 

ز گل مژده آمد بهاران رسید =  شکوفایی باغ و بستان رسید

چکد قطره ی شبنم از برگ گل = ز هر سو نوای هَزاران رسید

ز گلبانگ بلبل چمن تازه شد = نسیم خوش از مَرغزاران رسید

ببین جشن زیبای رنگین کمان = که با برقِ الماسِ باران رسید

سرود هماهنگ « فرخنده باد » = ز رقص خوش آبشاران رسید

به بر ، دامن مخمل و ارغوان = به سرتاج گل ، کوهساران رسید

غم از دل برون ، بانگ شادی بر آر = که خورشید امّیدواران رسید

« مبارک بود عید و فصل بهار » = به گوش از ملاقات یاران رسید

چه خوش خاطراتی است عشّاق را = به یاران بگو یادگاران رسید

«پیام» این غزل نغمهء شادی است

که از مقـدم رهسپـاران رسیـد

 


  
  

 

ملتی  گر ، به عمل پیرو یزدان باشد

کار او در دو جهان سهل و به سامان باشد


حربه ی داعش و تکفیر ندارد اثری

سپر «وحدت» اگر دست مسلمان باشد


نهراسیم نه از خصم و نه از تحریم اش

تا چراغ ره ما « عترت و قرآن » باشد


پرچم ماست ز ایثار «شهیدان» بر پا

جاری اندر رگ ما خون شهیدان باشد


درجات اش متعالی است «امام راحل»

که ز اندیشه ی او این پی و بنیان باشد


ربع قرن است وصّیِ خلف «روح خدا»

چون علی ، صفدر این عرصه و میدان باشد


بت شکن ، مرجع والا « علیِ خامنه ای »

که امام همه ی امتِ ایمان باشد


رهبری چون بوَد از جنس ولایت ، ما را

بر بلندای جهان شوکت ایران باشد.


93/10/7::: 6:44 ع
نظر()
  
  

 

ما نسل زلال آفتاب و آبیم

روشنگر شام تار ، چون مهتابیم

با دست علی گونه بیاییم همه 

«ایتام نیازمند را دریابیم»

***

ما راهوَران لحظه های نابیم

از دیدن هر رنج و غمی بی تابیم

دادیم به هم دو دست یاری که مگر

«ایتام نیازمند را دریابیم»

***

باید اگر اهل مصحف و آدابیم

با سر به ندای (سابقوا) بشتابیم

احسان به نهان را ز علی آموزیم

«ایتام نیازمند را در یابیم»

***


  
  

 

نوشته گوشه ی تقویم این و آن که بهار ست

تو تا نیامده ای ، بی تو چون بهار در آید ؟!


خزان بس است و زمستان ، دراز شد شب یلدا هجران

بیا که شمس بتابد چو روی یار در آید


نه آبشاری و جویی، نه گل، نه رنگ، نه بویی

بیا که تا به چمن، نغمه ی هَزار در آید


قدم گذار به قلبم که گشته دشت شقایق

بهار، گر تو بیایی به پیشواز بر آید

*


  
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ وقتی که «خلیج فارس» بود این دریا - نامی به جهان نبود از آمریکا - بنما گذری به قبر سربازانت - تا فارس خلیج را ببینی آنجا ! (خطاب به ترامپ یانکی).