سفارش تبلیغ
صبا ویژن
بزرگترین دریغها در روز رستاخیز دریغ مردى است که مالى را جز از راه طاعت خدا به دست آورد ، پس مردى آن را به ارث برد و در طاعت خداى سبحان انفاق کرد . او بدان انفاق به بهشت رفت و نخستین بدان راه دوزخ سپرد . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

صفحات اختصاصی
 
قرآن ، نماز
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :19
بازدید دیروز :62
کل بازدید :50967
تعداد کل یاداشته ها : 164
99/4/17
6:52 ص

 

الله بود هادی و هم حامی ما

قرآن و ولا دو رمز خوشنامی ما


در سایه ی سبزاتحاد ملی

محکم بود انسجام اسلامی ما

***

با ماه ربیع آمده از ره چو بهار

بشکفت بهار در بهار از لب یار

فرمود که انسجام اسلامی ماست

در سایه ی اتحاد ملی ، به قرار

***

فرمود این کلام در آغاز سال نو  

آن رهبری که روح و بهارمضاعف است


ایران ما  در اوج شکوفایی و شکوه

 با همت مضاعف و کار مضاعف است

***

سـرورم ، رهبـرنـور و امّیـد

وقت تبریک دراین سال جدید


سـال هشتاد و نـه شمسی را

 همّت و کـار مضاعف نامید

*

باشد امسال  بسی خرّم و پرخیر و صفا

سـال هشتـاد و نـه شـمسی فرخـنده لقـا


همّت و کـار مضاعف شده سرلوحه ی سال

چون که فرموده چنین رهبر فرزانه ی ما

 

*

تبریک به ایران که دگر عیدشده

چون همت مان مورد تایید شده


شد وقت «جهاد اقتصادی» امسال

 یاران جهشی که خصم نومید شده

***

 1391 = سال تولیدملی

امر رهبر را ز جان و دل اطاعت می کنیم

آری از تولید ملی مان حمایت می کنیم

باهم از سرمایه و تولید و کار داخلی

درجهاد اقتصادی هم حفاظت می کنیم

گرچه دشمن نقشه ی نابودی ما می کشد

نقشه اش خنثی به پیمان ولایت می کنیم

از نود بگذشت و یک دروازه ی ما وا نشد

همره دروازه بان چون استقامت می کنیم

بس گوارا باشد استقلال و پیروزی به ما

با شهیدان تا در ین میدان رقابت می کنیم

ما که فرزندان سلمانیم از ایران زمین

پای بیعت با علی ، غسل شهادت می کنیم

جمله سربازیم و جان برکف در ین تیم خدا

روز و شب از سنگر قرآن حراست می کنیم.

***


  
  

مادر ، مدار دایره ی هستی

مادر !  مدیر هرچه هنر هستی


از دامن تو مرد رود معراج

استاد انبیای بشر هستی


پا در بهشت داری و سر در عرش

خورشیدصبح و ماه سحر هستی


مفهوم عشق پاک تویی مادر

رمز وفا و گنج گهر هستی


دارند از دعای تو خوبان فیض

اکسیر ذکر اهل نظر هستی


چونان خدا مربی انسانی

با اذن او تو  کان اثر هستی


ای کیمیای مهر و فداکاری

دستی در آفرینش ما داری!


  
  

«« در استقبال از حجاج بازگشته از سفر »»

 

حاجی ز سفر بر گشت ، بلبل به نـوا آمـد 
مهمـان خـدا اینـک ، از بیـتِ خـدا آمـد

***   ***   ***   ***   ***   ***   

بوی خوشِ پیغمبر، از سوی حَرا آمد
حاجی به صفای دل ، از سعیِ صفا آمد

صد شکر که دعوت شد از سوی خدا امسال
لبیک به لب رفت و بـا حمد و ثنـا آمد

مهمانیِ ربُّ البیت ، در مکّه چو پایان یافت
مهمان خـدا ایـنک ، از بیتِ خـدا آمد

آثار قبولی را ، در نور رُخَـش بنـگر
خالی ز خطـاها شد ، لبریزِ عطـا آمد

آورده چه سوغاتی؟، از محضر پیغمبر
از بیت ولایت با ، پیمان ولا آمد

با گَرد بقیع آید ، بویید و ببوسیدش
این پیک عزیزِ ماست کز بهر شفا آمد

پوشیده به بر احرام ، نوشیده میِ زمزم
دل در عرفات افکند، با سر به منا آمد

ابلیس ز خود رانده ، سر داده به تیغ دوست
در بارِگَـهِ قُـربَـش ، بی رنگ و ریـا آمد

هرکس نبود لایق ،  بر قرب و لقـای یار
آنکس که به دست آورد ، توفیق لقـا آمد

برگشته ولی روحش ، درحال طواف آنجاست
جان در حرم و حاجی ، بی جان به کجا آمد ! ؟

آینـد به استـقبال ، تنها نه فقـط یـاران
تکبیـر ملائک نیـز، از اوج سـمـا آمـد

خیـرِقدمش بفـرست ، از دل صلواتی چنـد
کاین ذکر شریف از عرش ، پر قدر و بها آمد

یارب بطلب ما را ، هر سال به مهمانی ت
از نای دل « طـاهر» ، این  بانگ دعا آمد


  
  

«« در استقبال از حاجیان بازگشته از حج تمتع »»

*****     *****     *****     *****

بوی مدینه بار دگر از هوا رسید
یا عطر مکه است که تا شهر ما رسید

بوی محمد است که پیچیده در فضا
یا از بهشت طُرفه نسیمی به ما رسید؟

از مکه و مدینه رسیدند حاجیان
زائر ز گَرد راه بقیع از وفا رسید

لبّیک گفته دعوت و احرام بهر حج
پوشیده ، تا به موسم وصل و لِقا رسید

بنموده گِرد بیت ، ز اخلاص جان طواف
نزد مقام ، خوانده نماز و دعا رسید

بیعت نموده نزد حَجَر با خدای خویش
سرشار از عنایت و لطف و عطا رسید

نوشیده آب زمزم و با نور معرفت
حاجی ز میهمانی بیت خدا رسید

با اشک و آهِ عذر، ز تقصیر و کوتَهی
با قلب پر امید که حاجت روا رسید

از کوه رحمت و عرفات و منا و هم
سعی صفا و مروه ، دلِ با صفا رسید

در کوی عشق ، هروله با پای دل نمود
پیمود تا به مرتبه ی عبد نا رسید

رزمنده ای که سنگر شیطان به سنگِ رمی
در هم شکسته در جمراتِ منا ، رسید

در مشعرِ شعور که ره یافت نزد یار
همراه عرشیان به مقام بقا رسید

سر را به تیغ دوست نمودَ ست آشنا
یعنی که جان به کف پیِ قالوا بلَی رسید

جان برکفی که رفته به قربانگه ذبیح
قربانی اش قبول و ز دنیا رها رسید

بنهاده پای، جای قدوم رسول و آل
با خاطرات کعبه و غار حِرا رسید

با حمزه همنشین شده در وادی اُحُد
از قبلتَین و جُحفه و خیف و قُبا رسید

بوسیده جای پای نبی در غدیر خُم
دستی دوباره داده به دست خدا رسید

بهر قبول حج و نماز و دعا و ذکر
بنهاده سر به درگه آل ولا رسید

از بارگاه سبـزِ پیمبر براتِ سبز
بگرفته بهر محشر و روز جزا رسید

اندر مدینه و حرم غربت بقیع
امضا گرفته از همه ی اولیا رسید

گوییم خیر مقدم و باشد قبول تان
این حج که عطر آن ز نسیم صبا رسید


  
  
<      1   2   3   4      
پیامهای عمومی ارسال شده
+ امید به آینده 2 ولی می رسد بانگ تکبیر ما از ایران به اقصا نقاط جهان بت سلطه جویان دیرینـه را ز هم بشکند ، شوکت شیعیان پیام حقیقت ز قـرآن ما در عالم جهانگیر و پویا شود درفش ولایت به بام زمین به اذن خداوند ، برپا شود ** من آن روز شاید نباشم ولی خوشم چون وطن قدرت برتراست چهل سال دوم، جوانان من! گوارای تان باد ، بس خوشتر است
+ امید به آینده ولیّ فقیه این علیّ زمان امام من و سَروَر عارفان چنین گفت با آن بیان رسـا بشارت به ما داد و آیندگان چهـل ساله ی دوّم انقلاب بسی بهتر است از چهل سال پیش نمانَد ازین دشمنان بر زمین یکی هم ، پی نفی و اثبات خویش ولی می رسد بانگ تکبیـر ما از ایران به اقصا نقاط جهان بت سلطه جویان دیرینـه را ز هم بشکند ، شوکت شیعیان